قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

820

درة التاج ( فارسى )

بىمميّزى . و مستحيل است افتراق ايشان از كلّ وجوه بعد از اشتراك ايشان در وجود مجرّد واجبى . و مستحيل است اشتراك [ ( ايشان ) ] از وجهى و افتراق ايشان از وجهى ديگر ، جه ما به الامتياز حينئذ عرضى باشذ مر وجود مجرّد را - كى تمام ماهيّت واجب است ، بس ممكن باشذ ، و ما به الاشتراك نيز همجنين باشد بسبب افتقار آن در هر يكى ازيشان يا در يكى ازيشان فقطّ بهيئتى مميّزه . و اينجا برهانى ديگرست بر مطلوب و آن اينست كى : آنج ماهيّت او وجود مجرّدست مادّىّ نباشد در ذات خود ، و الّا او را ماهيّتى باشد و راى وجود . و عرض نيز نباشد ، و الّا مفتقر باشد بمحلّ خود - بس ممكن باشذ . بس او جوهرى باشذ مفارق از مادّه ، و وجود او ذات او راست ، جه قائم است بذات خود ، بس مدرك ذات خوذ باشذ ، و ادراك او ذات خوذ را زايد نباشذ بر ذات او - جنانك از بيش تقرير كرده شذ ، بس اگر دو واجب را بيابند هر دو « 1 » از نوع واحد باشند ، - جه حقايق ادراكى مختلف نمىشوند الّا بكمال - [ ( و ) ] نقص ، و بأمورى خارجى ، بس بأنواع مختلف نشوند با « ( ا ) » شتراك ايشان در حقيقت ادراكىّ ، و الّا مركّب باشند ، بس اگر هر يك از [ ( ا ) ] جزاء ايشان يا از دو « 2 » جزو ايشان حقيقتى ادراكىّ « 3 » باشذ اختلاف ميان ايشان نوع نباشذ « 4 » . و اگر هر يك از اجزاء غير حقيقت ادراكيست « 5 » در نفس خود [ ( مجموع ) ] همجنين باشد . و اگر احدى حقيقت ادراكىّ باشذ - و ديگر جنين نباشذ ، ديگر « 6 » را مدخلى نباشد در حقيقت ادراكىّ [ ( و جون حقايق ادراكىّ ) ] مختلف نمىشوند بأنواع ، آنج واجب شود بر جيزى ازيشان واجب شود بر مشارك او در نوع و على هذا :

--> ( 1 ) - و هر دو - ط‍ ( 2 ) - يا از هر دو - م . ( 3 ) - حقيقى ادراك - اصل - حقيقى ادراكى - ط - مب . ( 4 ) - باشد - م . ( 5 ) - ادراكيت - م . ( 6 ) - و ديگر - ط .